به امید دیدار
امروز صبح كه از خواب بلند شديم كلي تعجب كرديم. ما در روسيه بوديم .
از وقتي اندازه موبايل بودم اين سوهانك بادهاشو شروع كرد و ول كن معامله هم نيست .
حالا از اين حرفا كه بگذريم ديدن يك رديف از كبوترهاي عزيز دم پنجره هامون كه از سرما دم پنجره ما رو مزين كرده بودند هم به يك طرف . حالا اومديم بريم پايين يه هوايي بخوريم !!!! پامونو كه تو پاگرد مي گذاريم صداي زوزه باد نويد طوفان سوهانكي رو مي ده. آسانسورها يكي طبقه 1 هستش يكي طبقه 2 . به لطف عزيزان هيئت مديره كه شب و روزشان را صرف ما مي كنند هر دو آنجا ايستاده و تكان هم نمي خورند . نه اينكه خراب باشند . اين حركت در اعتراض به حملات رژيم غاصب صهيونيستي در نوار غزه انجام شده . ( باز خدا رو شكر كه سقوط نمي كنند)
مي آييم از پله هاي به ظاهر اضطراري برويم پايين كه مي بينيم در دستگيره نداره!!!
احتمالات موجود :
1- عزيزان دلشان نمي خواد ما سرما بخوريم .
2- حكومت خود مختار مرواريد تمامي مدارس و محل كارهاي ساكنين را تعطيل اعلام كرده و پر واضح است كه نيازي به تردد در سطح مجتمع نيست .
3- اين حركت مشتي است به دهان تمام كساني كه مي گويند اينها به فكر ساكنين نيستند .
4- ما شارژمون رو دير داديم......لطفا ما را اعدام كنيد زودتر .
حالا شما بگين با ديدن اين صحنه ها مي شد آپ نكنم؟؟؟؟؟؟
خود ايليا : طنز نويس كوچك-
www.morvarood.blogfa..com
خود ایلیا : طنز نویس کوچک سابق و ابله بزرگ امروز
می خوایم بریم صادقیه ، با ما همراه باشید .
((چگالی تنها رابطه موجود))
مترو تا خرخره پره ، در واگن هم بازه ، ملت هم مثل گرگ گرسنه پشت در واگن وایستادن ، یک نفر پاشو 2 سانتی متر جابجا می کنه . هیچ ماده ای چگالتر از انسان نیست ؛ 200 نفر سوار شدن دوباره .
((کمندها برای چه کسی می چرخند))
واگن شروع به حرکت می کنه . یک نفر پشت قطار می دوه و دستش رو تکون می ده ، هر لحظه انتظار پرتاب نیزه و کمند اندازی رو دارم تا این دوست عزیزمون این شکار چرب (واگن) رو برای قبیله ببره .
((من دندونم آبیه ، تو چی؟؟))
با واگن بعدی سوار می شیم ، آقا فشار بده ، آهان بالاخره جا شدیم . بلوتوث موبایل رو روشن می کنیم . چقدر من محبوبم !!!!!! همه می خوان به من بلوتوث بدن . همه فایلهای مذکور هم به نام عدد 6 انگلیسی هستش . ای مستکبران مشت خورده ، مشت بر شما باد.
یه جستجو می کنیم . این دستگاهها پیدا می شود : شیرین ، نابینا ، اگه ایرانی داری بده (یا خدا) ، .............0912 اصغر 27 ساله ، آرسن لوپن ، جواهری در مترو !!!!! ، من توام تو منی ، Tanhaa! .......
از این همه ذوق ، ذوق زده می شیم.
((تاریخ تکرار می شود))
تو ایستگاه صادقیه وایستادیم سوار شیم بریم گلبرگ پیاده شیم ، بریم رسالت ، بریم مینی سیتی ...................
بعد بریم................
یهو صدای همهمه عظیمی از پشت سر ما می آید ، نه ، نه ، من هیچ کاری نکردم . بی شک این حمله مغولاست ، نه ، کتابخانه ها را آتش نزنید ای بربریون ........ وایستا ببینم ، نه انگار متروی کرج مسافرانش رو پیاده کرده ، خدا را بسی شاکریم .
((داداش مواظب باش))
می خوایم سوار واگن شیم . یکی از دوستان که قابلیت ورزشی بالایی داره بدنش رو مثل (( L )) کرده منو هل می ده نتونم بشینم ، اِ داداش نکن ، بابا من خود ایلیا هستم ، نه انگار بی اثره ، ((خــــــــِرت)) ، بیا اینم عاقبت (( L )) زیادی. خشتک رفیقمون به قاعده یه هندونه پاره شد .
((وقتی انتقاد ها اثر می کنند ))
ته واگن یه خرس قطبی نشسته و چند تا گرگ قطبی هم دارن با هم گلی یا پوچ بازی می کنن. داخل واگن خیلی سرده ، حالا که نشستم فهمیدم نمی تونم بلند شم چون به صندلی چسبیدم. آقا من دیگه نمی گم اکالیپتوسش کمه !!!
((تماشاگر نماها))
از واگن که پیاده می شیم صدای هیاهوی عجیبی منو یاد استادیوم می اندازه ، مسابقه محله ، همه داد می کشن بدو بدو ............ ،یه پیر مردی می خواد پله برقی رو چپه بیاد پایین ولی سرعتش کمه ، ملت دلسوز هم دارن تشویقش می کنن. من از پله می رم بالا . بنده خدا مثل آن حیوان شریف پاسدار جان و ناموس و مال مردم داره لَه لَه می زنه . خشتکم رو می چسبم تا بادهای دم خروجی مترو نبره خشتکمون رو .به به عجب هوایی ، حداقل 7 درجه از داخل مترو گرم تره . توجه داشته باشد مطلب آخر که ذکر شد در فصول گرم بر عکسه یعنی داخل مترو گرم تره !
پایان مترو نامه
10 شهریور مطابق با 19 محرم مصادف با 31 اگوست یه سال شمسی،میلادی،قمری ساعت 5 صبح یک روز بارانی در مشهد متولد شدم.
از همان ابتدا یکی از چشمانم به مدت 12 ساعت بسته بود تا ثابت کنم که ریز بین هستم( پرستار نالوتی هم خوشگل بود).
فرزند آخر و سومین فرزند خانواده آزاد هستم . دو برادر بزرگتر با نامهای اویس و ادریس دارم که از یکی 7 سال و از دیگری 6 سال کوچکترم .
مادرم نام ایلیا و پدرم نام عدنان را انتخاب کرد . ثبت احوال با بی ناموسی مبارزه کرد گفت عدنان میشه ، ایلیا عمراً .
4 سال اول زندگیم رو تو مشهد بودم.....خاطرات خوب کودکی رو در آپارتمانهای مرتفع پشت سر گذاشتم و وقتی بهم گفتن بچه و مجاز بودن بزنن تو سرم اومدیم تهران .
دانشجوی رشته مهندسی نفت هستم ولی دوست داشتم وکیل می شدم . رنگ مورد علاقه ام آبی روشنه و قورمه سبزی رو در حد تیم منتخب فیفا دوست دارم .رشته ورزشی من پینگ پنگه ، شنا هم کامل بلدم و ماهیگیری هم همینطور .
عشق گرگ هستم (قابل توجه نگین خانوم) و به شدت به تناسخ معتقدم ، البته به سبک خودم (قابل توجه خرمگس خرفت مستکبر.......غش)
بسیار پر تحرک و کم خواب هستم. دوستهای بسیار زیادی دارم . قولهای بزرگ خیلی دادم ولی بزرگترینش شاید این بوده که آقا عدنان دهنت رو همه جا باز نکن.......زبان سرخ نشونه خوردن آلبالوئه.
بزرگترین حماقتی که مرتکب شدم این بوده که 2بار عاشق شدم (البته نه به سبک داش علی نق نقو)همیشه از مد یک پله عقب هستم . یکی از افتخاراتم دوستی با مرحوم صابری (گل آقا بزرگمرد طنز ایران ) و دیدار با سید ابراهیم نبوی هستش .پر حرفم ، به خدا اعتقاد دارم و به اخلاق پایبندم . همیشه در مظان اتهام هستم و اکثرا یه جوری در می رم .دلسوزیهایی که برای دوستانم کردم غالبا به ضررم شده....یه دوست بسیار خوب به نام سينا دارم(دوست زياد دارم ولي كساني كه رفيق باشن كمن) .در جمع ها معمولا در کانون توجه هستم حالا مثبت یا منفی بستگی به جمع داره .دشمنانم بسیار زیادند . اکثر دخترهایی که دور و بر من هستند (همسایه ، همکلاس ، کافرین ، مسلمین ، و .........) از من متنفرند و این بدن رو بی سر می پسندن ،خیلی .
صدای خوبی دارم و به جز حموم هر جا بشه می خونم. در پایان فکر می کنم آدم تکراری نیستم .
تفریحات : پینگ پنگ ، وب نویسی ، داستان نویسی ، مطالعه ، بازی کامپیوتری ، موسیقی (متال، پاپ ، بی کلام ، ترنس)
تنفرات : خواب زیاد ، آدم فروشی ، پذیرفتن بی چون و چرا ، ترس از حرکات بزرگ ، و از ترس مردن (مثل بعضی از دانشجوهای ...........که به......استاد آویزونن که 2 نمره بگیرن )
کارایی که بلد نیستم : رک نبودن ، رمانتیک بودن ، ظریف بودن ، مرتب بودن ، رو در بایستی داشتن ، آروم حرف زدن
ابعاد من : قد ۱۹۰سانت ، وزن ۶۸.۵کیلو ، سایز پا ۴۷
خود ایلیا : طنز نویس کوچک
خبر : فردا و پس فردا و اون فردا احتمالا 3 تا آپ دارم
می گن مترو بده ، کی می گه؟؟؟؟اصلا چطوری به این نتیجه رسیده؟؟تنها جایی که نوستالوژی(دلتنگی برای گذشته)برای آدم بوجود می آید اینجاست.یه پیر مرد و یه جوون دارن با قسمت نرم بدنشون (مال پیر مرده خشک شده) همدیگرو هل می دن که رو صندلی بشینن.آخی یادش بخیر . حاج آقا گاز بگیر! آفرین ، همینه . بالاخره جوونه به حرمت موی سفید پیرمرد صندلی رو به پیر مرد می ده (شاید هم به هیبت دندون سفید پیرمرد! ) یه مرد میانسال داد می زنه : (( مجله 500 تومانی دکه رو می دم 100 تومان)) اینم کار فرهنگی . هر چی بیشتر دقت می کنی متوجه این مشت بزرگ می شی. این مترو به واقع مشت محکمی است به همه جا مخصوصا دهان استکبار . ((ایستگاه امام خمینی)) اینجا پیاده میشیم یه سر و گوشی آب بدیم . یک کم که می ریم ، یه چیزایی می بینیم شبیه صندلیه . ملت می شینن روش بعد انگار راحت بشن می گن آخیش و می رن . اکثر افراد مذکور عینک دودی می زنن ، کت و شلوار می پوشن ، کفشاشون تمیزه و دست تو دماغشون نمی کنن ! آهان ! اینجا آسیاب استکباره ، این نامردا هم می رن اونجا یواشکی آب توش می ریزن ، بعد الکی می گن ماساژشون دادن . اگه ماساژتون دادن پس کو دلاک ؟ چرا یکی داد نمی زنه خشک؟ فکر کردن من نمی فهمم ، خاک بر سرشون . یک کم می ریم جلوتر ، اینجا عطر می فروشن ، بادت می زنن ، غذا بهت می دن ، فیلم می فروشن ، کارت اینترنت می فروشن ، و احتمالا در آینده اینها رو هم می بینیم : عمل دماغ شما ، عین مال اون خانومه (فکر بد نکن بچه) – ترک اعتیاد در 2 ساعت بدون درد ، بدون تحقیر ، بدون فحش ، بدون قرص ، بدون دست زدن ، ما فقط نگاهتان را تغییر می دهیم – جمع آوری مدرک علیه مخالف شما – فشار دادن همه مخالفین ! – گل گرفتن دانتشگاه کلمبیا در اسرع وقت – دوختن کاپشن رئیس جمهوری در 20 دقیقه ، تضمینی ، ما اول رای می دهیم .
((پایان قسمت دوم))
خواهش : اگه نخوندی نظر نده ، نظرهای کیلویی به درد نمی خوره مثال : ((خیلی عالی بود آفرین، به منم سر بزن ))
پوزش : اگه بد شده ببخشید ، خودتون که منو درک می کنین
خصوصی : یاسی خانوم این رسمش نبود ها !
پیغام : ادامه دارد...........
خبر : امروز یا فردا بیو گرافی خودمو به درخواست آرمیده می ذارم
تشکر : از تمام کسانی که لطف داشتن به این حقیر کمال تشکر رو دارم
تسلیت : قیصر امین پور هم رفت تا یکی از بهترین ها را از دست بدهیم
مادر بزرگ من فوت کرد. برای آمرزش مادربزرگم دعا کنید.تا شب هفتم آپ نمی کنم
خود ایلیا : طنز نویس کوچک
به مترو وارد می شوید. تنبانتان را بچسبید ، باد می بره ها ! دم ورودی مترو با تعبیه پیشرفته ترین سیستمها بدون نیروی مکانیکی یا فشار یا خودی یا نخودی خشتکتان را در می آورند. حالا می خوایم سوار قطار بشیم .
ولی چرا به فاصله 15 قدم مردم رو کول هم سوارن ولی بین این فواصل مثل مناطق مین گذاریه؟؟؟؟ نکنه این شیوه جدید برای زدن مشت به دهن خود فروخته های از مترو بی خبر است؟؟؟؟؟ آهان! در واگن اینجا باز میشه. بالاخره بعد از یک سری فشار خودمون رو داخل قطار جا می دیم ( وابستگی به هر گونه گروه فشار تکذیب می شود )
به به . حالا هی بگین امکانات کمه . داداش قربون دستت اکالیپتوسش کمه ، بیشترش کن . آهان حالا شد ، به این می گن یک سونای خشک درجه یک .
قربون اون چشمات برم . چه چشای نازی داری . قربونت یک 2 سانت بری عقب تر به خدا بهتر می بینمت . نمی ری؟ نه؟ فدا سرت که سیر خوردی . اصلا به دیگران چه که من و تو دماغ به دماغ هم ایستادیم ؟ اصلا اگه جا باشه به همه یک مشت می زنم ، اونم تو دهنشون .
دِ آخه برادر من یکی الان ببینه نمی گه این دو تا هم جنس بازن یا یه چیزی تو همین مایه ها ؟ بعد اونوقت رئیس جمهور مردمی که با پیژامه میره ماست می خره دروغگو زده می شه ، میگن طرف دروغ گفت ما تو مملکتمون هم جنس باز نداریم .
بیا یه کم برو عقب تر . نمی ری؟ فدا سرت عزیز من . الهی قربون اون اسپری نیوآ (NIVEA) برم که تقلبی اونو به تو دادن .
پایان قسمت اول
معذرت خواهی : ببخشید که رفتم ، غلط کردم که اومدم .
خود ایلیا : طنز نویس کوچک
در پی برخی از اعتراضها به مسئول این وبلاگ که اتفاقا نویسنده آن نیز هست و در پی آشکار شدن چهره خائن و خود فروخته خود ایلیا ، اینجانب طی یک جلسه دادگاه محاکمه شدیم . ابتدا طرح اعدام این عنصر مساله دار خوانده شد و سپس چند تن از شاکیان به سخنرانی پرداختند .
طرح اعدام
با توجه به این که عنصر مساله دار و معلوم الحال – خود ایلیا – در وبلاگ خود مسائلی را که کذب محض است عنوان می کند ، اینجانب به عنوان رئیس دادگاه و دادستان و یکی از شاکین و نماینده واجبی سازان مقیم مرکز ( به یاد حاج سعید امامی ) این آقا را مستحق اعدام می دانم ، او بعد از اعدام باید به جزایر لانگر هاوس تبعید شود .
شاکی اول
سلام . آقا بگیرینش ، بگیرینش ( در این لحظه ناطق غش کرده و با کاهگل او را به هوش می آورند)
او پس از به حال آمدن به مدت نیم ساعت گریه کرده و گاها دماغ خود را بالا کشید .
- وای ، وای ، این آقا داره ریشه دین رو می کنه ، خیلی بی ادبی ، خاک بر سرت
رئیس دادگاه : آقا لطفا رعایت اصول ادبی را بفرمائید .
- چشم
در همین لحظه چند نیروی خودی وارد دادگاه شده و رئیس دادگاه را ارشاد می کنند .
رئیس دادگاه : فحشش بده این مساله دار رو .
- برو گمشو بیرون مستکبر ، حالا بشین بعدا خودم به بیرون ارشادت می کنم ، عزیزان حاضر در دادگاه این آدم اصلا خیلی ضد همه حرف زده ، من چند مورد از حرفهای این خود فروخته رو که کذب محض است برای شما می خوانم :
1- تلویزیون آهنگ پخش کرد .
2- پرسپولیس قرمز پوش است .
3- دیروز هوا گرم بود .
- آخه چرا این حرفها را می زنی؟؟؟؟مگه تو آزادی ؟؟؟؟ مگر نگفته اند اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید . شما که دین ندارید لا اقل جلوی آزادی را بگیرید . من دیگه حرفی ندارم .
شاکی دوم
سلام می کنم به تمامی کسانی که موافق من هستند . اصلا به تو چه که مخالفی ؟؟؟ ای آقایی که دکمه پیراهنت را نبسته ای....به مردم رحم کن....به مردم رحم کنید ، ای آقایی که ادوکلن می زنی و ریشت را تراشیدی .... به مردم رحم کنید ...ای مردم بی تربیت................ من رفتم تو وبلاگ ایشون دیدم 80 تا مردم نما اومدن حرفی زدن که آدم خجالت می کشه اونو بخونه چه برسه به این که اونو بگه !!!! ای مردم بی تربیت ....همه شما مردم نما هستید و من و چند تا اقوام مردم و مردمی هستیم.............
در این لحظه گروهی که سمت راست دادگاه نشسته بودند فریاد کشیدند :
- مرگ بر مردم .
پیشنهاد : لطفا دوش آب یخ بگیرید .
رای گیری :
در رای گیری همه حضار رای به اعدام اینجانب دادند و با یک درجه تخفیف در وبلاگ بنده را گل گرفتند..
خبر 1 : می دونستین وبلاگ من نظر سنجی داره؟؟؟؟؟
خبر 2 : به علت دل سردی و خسته شدن از این همه طنز تلخ که جلوی چشمم اتفاق می افته در وبلاگ را گل می گیرم.....دوستان بدرود
خود ایلیا : طنز نویس کوچک
ساعت 9 صبح
پای سفره صبحانه نشسته ایم.تلویزیون صداش بلنده و نا خواسته نظرمون رو جلب می کنه......
یک موسیقی با کلام داره پخش می شه......حقیقتش اصلا به صدای خواننده که ما رو به یاد دوستان که آلو زیاد مصرف کردن می اندازه کاری نداریم ، شعر این ترانه بود که باعث شگفتی من شد ، به طوری که بعد از شنیدن آن ما یک عدد حرکت هلی کوپتری زدیم.
شعر مورد نظر : عید اومده ، مشق شب رو خط بزن ، ستاره ها مشغول آتش بازی ، گلها دارن می خندن .
تفسیر : روز عید اومده ، بچه پاشو اون دفتر مشقتو بیار ببینم .
نتیجه گیری : اسم بچه احتمالا شب هست ( ماه رمضان آنقدر سخت بود که به شب تشبیه شده )
تفسیر 2 : ستاره ها مشغول آتش بازی ، گلها دارن می خندن .
زین پس به جای واژه نا مانوس خورشید بفرمایید ستاره ها
نتیجه گیری : شاعر عزیز از برادران حاضر در قطب جنوب بودن ، چرا که اگه روز عید هست پس چه جوری ستاره ها دارن آتش بازی می کنن؟؟؟؟؟؟
تبصره : ستاره اعدام باید گردد ، آتش بازی خلاف مصالح مملکتی است .
بعد مجری برنامه درباره شهر آورد فردا صحبت کرد و این که چقدر جوانمردی خوبه .
تبلیغات : زین پس به جای واژه نا مانوس داربی (دربی) بگوییم شهر آورد (( دینگ دینگ))
میهمان برنامه اظهار می کنه که طرفدار هیچ کدام نیست و امیدواره فردا تماشاگر برنده باشه
فرضنامه :
فردا 22 بازیکن و تمام عوامل اعم از مدیر عامل و مدیر فنی و تدارکات و....... می شینن جایگاه تماشاگرنماها رو نگاه می کنن (تماشاگر نداریم) هر کی زود تر مشت بزنه برنده می شه و طبیعی هست که هر کی طرفدار آزادیه زودتر مشت رو دریافت می کنه ، مثل مشت به دهن دشمنان .
تبصره : از زمانی که اندازه خودکار بودم هر کسی می اومد تلویزیون اذعان می کرد که طرفدار تیم ملیه و استقلال یا پرسپولیس نداره . ولی نمی دونم چرا وقتی یکی می بره از طفلان نو پا تا هم دوره ای های نوح می ریزن تو خیابون و بوق می زنن و کف می زنن و کار بی ناموسی می کنن و کاری می کنن که آدم خجالت می کشه چه برسه به خودش؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
بعد مجری گفت که همیشه بچه های ما جوانمرد هستن و خیلی با ادب تشریف دارن و اصولا ورزشکارهای ما از اول بچگی همیشه جیششان را می گفتن .
باز گشت به گذشته (flash back)
9 دی 79
استقلال 2 – پیروزی 2
در دقایق پایانی بازی پرویز برومند با مشت محکم به صورت پایان رافت کوبید .
احتمال 1 :بین دو نیمه یکی از برادران متعهد اومده بود به پرویز برومند گفته بود که این مردک از ایادی استکباره و برومند در راستای اهداف انقلابی با مشت محکم به دهان پایان رافت کوبید .
احتمال 2 : پایان رافت رفته کنار گوش برومند با کمال جوانمردی و با رعایت اصول ادبی مادر و خواهر برومند رو یاد کرده و گفته مادر تو چقدر جوانمرد بود این رو همه می دونن ....برومند که مادرش زن بود برای اینکه پایان رافت نگفته بود جوان زن خیلی ناراحت شد و با ادبانه ترین کار این بود که پایان رو ارشاد کنه و به راه راست و نه راه چپ هدایت کنه .
نتیجه گیری اخلاقی : ریا کار باشیم تا کامروا باشیم .
نتیجه گیری فوتبالی : وقتی بازی استقلال و پرسپولیسه ، تیم ملی مهمترین عضو ورزشه ( در حد عضو شریف )
نتیجه گیری ورزشی : تماشاگر نماها دست به دست هم دهیم ، استادیوم را کنیم آباد ، چون اصولا تماشاگری وجود نداره ، ضمنا علی آباد رو هم از این به بعد جزو دهات معتبر به حساب بیارید....آقای علی آبادی با کسب بیشترین آرا داره رئیس میشه....
تقاضا 1: دوستان نظر بدین ، تو نظر سنجی هم شرکت کنین .
تقاضا 2 : اگه فیلتر شدم ، جلو اسم آدرس من یک عدد 1 بذارین و به همین ترتیب 2 ، 3 ، 4 .........
آن عالم هسته ای ، آن وفادار دسته ای ، آن معاند ابتذال ، آن سازنده مسجد بلال ، آن نامزد ریاست جمهوری ، آن که ندارد خانه اش توری ، آن دارنده برادری عالم ، آن کور کننده هر ظالم ، آن فارغ التحصیل از دانشگاه شریف ، آن که ندارد در هیچ زمینه ای حریف ، آن کِشَنده فیلمهای خارجی با مانیتور ، آن که در مبارزه همچون ترمیناتور ، آن یار جانی ، شیخنا و مولانا علی لاریجانی رضی الله عنه ، طویل القامه بود و دائم مشغول مبارزه بود و صدا و سیمایش قراضه بود .
نقل است چون به دنیا آمد با لسان طفلان فریاد همی بر کشید : (( ادَ دودو )) و چهار صد شیخ بیامدند تا سخن وی ترجمه کردندی و چنین ترجمه کردندی : (( جناح راست قوی تر است و همه می دانند ما مشت می زنیم )) و از حکمتی که در سخن وی بارز شد چهل شیخ در دم بمردند و الباقی به مدت سی سال همی یبوست بر آنها عارض گشت .
و چون به سه سال رسید بگفت : (( من انرژی هسته ای را حق مسلم خود می دانم و صدا و سیما خیلی خوب است)) و از سخن وی خلایق به خانه او همی شدند و شعار دادندی تا آمریکا نابود گشتی و بورکینافاسو کشف گشتی .
و او به ایوان خانه همی رفت و مژده همی داد که سالی سی بار محمد رسول الله را پخش همی کند و خلایق را شوق عارض شد و پای کوبیدند و او را از این کار هیچ خوش نیامد .
نقل است چون صدا و سیما را به راه راست واداشت بر مسند انرژی هسته ای نشستندی و خنده بزدی و همه را از این کار اشک جاری گشت و آمریکا که مدتها پیش به علت شعار مردم نابود گشته بود باز هم نابود همی شد و در این مرحله 145% آمریکا نابود گشتیدی .
چون به نامزدی ریاست جمهوری بشد او را سوال کردندی که چرا ساز نشان نمی دهی و او تبسمی کرد و بگفت : (( انا ضرب المشت و لکن لا موجود ساز فی یدی )) ، ( ترجمه : ما مشت می زنیم ، پس ساز با کدام دست بزنیم و همه می دانند مشت مهم است پس ساز تعطیل باید گردد ، اعدام باید گردد ، و غش کرد...........)
از او جملات بسیار نقل است : (( الصدا و سیما هو لهو و لعب فانی بدله الی التبلیغات و البیام البازرجانی )) ، (ترجمه : صدا و سیما را من درست کردم و جایی برای تبلیغات اسلامی همی گشت )
و گفت : (( الانرجی الهسته ای حق المسلم فانی تلاش فی السبیل الهسته مخصوصاٌ الهستۀ الزرد آلو )) ، ( ترجمه : انرژی هسته ای حق مسلم خود من و برادرم است و من از بچگی هسته های خرما و زرد آلو دوست می داشتم )
چون دم وفاتش گشت عزراییل بر او ظاهر گشت و بگفت : ((بمیر دیگه سیریش )) و او نگاهی چب بر عزرائیل کرد و عزرائیل با تعجب همی گفت که چطور است که از راست نگاه نمی کنی و از این عجب که بر عزرائیل آمد راه برگشت پیش گرفت و شیخنا ناپدید گشت ، خدایش حفظ کند .
در راستای روز قدس خبرنگار این وبلاگ برای تهیه گزارش به سطح شهر رفت تا گزارش تهیه کند .
خ ( خبرنگار ) : قربان ، سلام !
م ( مصاحبه شونده ) : با سلام و درود به روح عالیقدر عبدالحسن ثانی و حمید غشاوی دو شهید نامی فلسطین و لبنان و درود فراوان به روح پاک یاسر عرفات .
خ : پس جواب سلام ما چی میشه؟
م : تو عضو نیروهای خودی هستی یا نخودی ؟
خ : من از بچگی از نخودی بودن بدم می اومد ، ما رو خودی به حساب بیار .
م : مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل .
در این لحظه مصاحبه شونده به سرعت به سمت میدان اصلی برای حرکت با جمعیتی کثیر به سمت میدان آزادی می رود .
........
خ : قربان ، من با سلام و درود به روح همه ، به شما سلام می کنم .
م : من مشت می زنم ، تو مشت می زنی ، آنها مشت می زنند ( دیرام دارام ، دیم دیم دیریم ) در این لحظه مصاحبه شونده طی یک حرکت آکروباتیک تمام خیابان انقلاب را بر عکس طی می کند .
.......
خ : (در حالی که عصبانی است ) آقا سلام .
م : باشه بادر ، چرا کتک می زنی ؟؟؟
خ : آخه نمی دونین .........
م : می دونم ، تو هم میدونی ، اصلا کیه که ندونه ، همه می دونن ( در این لحظه کش مصاحبه شونده در می رود ) خاک بر سرت ، مردک ، منافق ، کافر ، ضد انقلاب ، بدبخت خود فروخته ، خاک بر سرت که اظهار نادانی می کنی !
خ : آقا والا ......
م : آخه برادر من ، من نوکرتم ، تو عزیز دلمی ، شما گل این تظاهرات هستی ، شما تمام آبروی ما هستی ( کم کم کش مصاحبه شونده در می رود ) بدبخت ، بیچاره ، خاک تو سرت منافق ، بدبخت فلک زده کفش پات می کنی ؟ این همه تو لبنان و فلسطین پا برهنه هستن تو کفش پاته؟؟؟؟؟ ماشین سوار می شی در حالی که تو لبنان بنزین سهمیه بندیه؟؟؟؟ منافق کافر برو استعفا بده ، برو بگو غلط کردم اونوقت من می پذیرم . اصلا به تو چه که امپریالیسم !!!! عینک دودی می زنی؟؟؟
در همین لحظه عینک دودی آمریکایی اصل خبرنگار ما با چند عدد مشت خورد و خاک شیر می شود .
نتیجه گیری اخلاقی : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ، به ما چه که تو ایران کلی مشکلات هست ، اول لبنانی ها بعد ما !!!
